پاورپوینت حرکت ذاتي جوهري

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن پاورپوینت حرکت ذاتي جوهري :


حرکت جوهری




حرکت جوهری, از مفاهیم و اصطلاحات فلسفه و یکی از آرا و مبانی ملاصدرا در تأسیس حکمت متعالیه.

فهرست مندرجات

1 - سابقه بحث
2 - نظر فلاسفه
2.1 - ارسطو
2.2 - ابن سینا
3 - معنا
4 - حرکت در جوهر نه ماهیت
5 - حرکت‌های عَرَضی
6 - ادله
6.1 - مبدأ حرکت بودن طبیعت
6.2 - اشتدادپذیری وجود
6.3 - رابطه جوهر و اعراض
6.4 - نخستین مبدأ حرکت
7 - شبهات
7.1 - تفاوت استحاله با تکوّن
7.2 - نامتناهی شدن جواهر شی
7.3 - پاسخ
8 - نتایج و لوازم
9 - فهرست منابع
10 - پانویس
11 - منبع


سابقه بحث


درباره حرکت در جوهر, چه بسا در آثار فیلسوفان گذشته مطالبی در رد یا قبول آن دیده شود, چنان‌که ابن سینا به رد و ابطال چنین نظریه‌ای پرداخته (ادامه مقاله), اما این مفهوم معمولاً قرین نام ملاصدرا است.
با این حال, به گفته خود او,

[1] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 111ـ113, بیروت 1981.

[2] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 2, ص 214ـ215, بیروت 1981.

[3] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 2, ص 233, بیروت 1981.

[4] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 2, ص 242ـ243, بیروت 1981.

پیش از وی حکیمان بزرگی هم‌چون افلاطون, بُرُقلُس, صاحب اثولوجیا و عرفایی مانند ابن عربی به آن قائل بوده‌اند.

نظر فلاسفه



ارسطو


به گزارش ابن رشد,

[5] ابن رشد, الشرح الکبیر لکتاب النفس لارسطو, ج1, ص49, نقله من اللاتینه الی العربیه ابراهیم غربی, (تونس) 1997.

ارسطو گفته است دو گونه حرکت به شی نسبت داده می‌شود: یکی (جوهراً) و آن در صورتی است که چیزی بذاته متحرک باشد؛ دیگری (عرضاً), در صورتی که شی به حرکت غیر خود متحرک باشد.
با توجه به این‌که ارسطو در کتاب النفس بیش‌تر افلاطونی است و هنوز از آرای استاد خود فاصله نگرفته است, چه بسا تحرک بالذات را به پیروی از افلاطون مطرح کرده باشد.
ارسطو در ذکر معانیِ (موجود) گفته است که بعضی موجود خوانده می‌شوند چون (راهی به سوی جوهرند).
ابن رشد مراد از راهی به سوی جوهر را حرکت کائن در جوهر دانسته

[6] ابن رشد, تفسیر مابعدالطبیعه, ج1, ص306, چاپ موریس بویژ, بیروت 1967ـ1973.

و به پیروی از همین آموزه ارسطو, موجود را جنس عالی حرکت معرفی کرده است.

[7] ابن رشد, کتاب السماع الطبیعی, ج1, ص31, چاپ خوسیف پوئیگ, مادرید 1983.


هم‌چنین به نظر می‌رسد به قرینه عبارتی که ارسطو در مابعدالطبیعه آورده و تباهی و فساد جوهر را یکی از معانی موجود دانسته, ابن رشد

[8] ابن رشد, کتاب السماع الطبیعی, ج1, ص30, چاپ خوسیف پوئیگ, مادرید 1983.

هم (کَوْن و فساد) را یکی از اقسام حرکت و از قبیل حرکت در جوهر دانسته است.

ابن سینا


اما به نظر ابن سینا

[9] ابن سینا, النجاه من الغرق فی بحر الضلالات, ج1, ص205, چاپ محمدتقی دانش پژوه, تهران 1364 ش.

کون و فساد امور تدریجی و بر سبیل حرکت نیستند, بلکه دفعی‌اند.
از سوی دیگر, ابن سینا در جای دیگر

[10] ابن سینا, الشفا , المنطق, ج 1, فن 2, ص 271, چاپ ابراهیم مدکور و دیگران, چاپ افست قم 1404ـ1406.

کَوْن را حرکت به سوی کَونِ جوهر, نظیر تکوّن جنین, و فساد را حرکت به سوی فساد جوهر, نظیر مرگ حیوان, برشمرده است.
در کتاب نجات

[11] ابن سینا, النجاه من الغرق فی بحر الضلالات, ج1, ص578, چاپ محمدتقی دانش پژوه, تهران 1364 ش.

نیز اظهار کرده که هر حرکتی یا زوال از کیف است یا از کمّ, یا از أَین, یا از جوهر یا از وضع.
اگر درباره این اظهار با تعبیر ارسطویی (راهی به سوی جوهر) تأمل کنیم, چه بسا مفهوم تدرج از آن استنباط گردد.
اما واقعیت این است که, بنا بر قرائن متعدد, ارسطو جوهر اشیای محسوس عالم را متحرک بالذات ندانسته و ابن سینا هم به صراحت حرکت جوهری را به معنایی که ملاصدرا مطرح کرده مردود شمرده و بر ابطال آن برهان اقامه کرده است (ادامه مقاله).

معنا


برای فهم معنای حرکت جوهری باید به معنای حرکت در مقوله توجه کرد (حرکت) که بنابر آن, حرکت در جوهر یعنی این‌که متحرک در هر آنی از آناتِ حرکت دارای فردی از جوهر, یعنی فردی از صورت نوعیه, و در فرض اشتداد دارای نوعی از جوهر است که با توجه به وحدت اتصالی حرکت, این افراد یا انواع, بالقوه‌اند نه بالفعل.
به بیان دیگر, معنای حرکت جوهری این است که صورت نوعیه به عنوان گوهر و ذات شی , پیوسته تبدل می‌یابد و لحظه‌ای بقا ندارد.

[12] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 126, بیروت 1981.

[13] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر3, ج 2, ص 296, بیروت 1981.

[14] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر4, ج 1, ص 258, بیروت 1981.



حرکت در جوهر نه ماهیت


باید توجه داشت که ملاصدرا

[15] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 62, بیروت 1981.

[16] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 104, بیروت 1981.

[17] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 133, بیروت 1981.

[18] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 1, ص 236, بیروت 1981.

[19] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص211ـ212, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

حرکت و تبدل جوهر را با وجود شی مرتبط دانسته نه با مقوله ماهوی, زیرا از نظر او صورت نوعیه نحوه وجود شی است نه ماهیت آن.
در واقع جوهری که در حرکت اشتدادی است وجود و صورت خارجی‌اش متبدل می‌شود و در وجودش اشتداد رخ می‌دهد, اما ماهیتِ نوعی و مفهومِ مشترکِ ذاتی آن‌چه بسا محفوظ بماند, چنان‌که از جنبه‌ای دیگر می‌توان گفت جوهری که در حرکت اشتدادی است, نوعش باقی نیست اما چون وجود متصل واحدی دارد که بالفعل است, مقاطع ماهیت را در مسافت حرکت به هم پیوند می‌زند.
پس وجود, اصل ثبات و وحدت شخصی است.

[20] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 83, بیروت 1981.

[21] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 86ـ87, بیروت 1981.


بر مبنای جنبه اخیر, وجه تعبیر به حرکت جوهری و این‌که در نزد فیلسوفان مسلمان جوهر به عنوان مقوله‌ای ماهوی اصطلاح شده, آشکارتر است, چنان‌که بر مبنای وجه نخست, تعبیر به حرکت وجودی و وجودی بودن حرکت موجه می‌نماید و از وجودی بودن صورت نوعیه از نظر ملاصدرا حکایت می‌کند.
با توجه به معنای حرکت جوهری و بنا بر این‌که حرکت جوهری اشتدادی و متصل است می‌توان نتیجه گرفت که شی در مسیر حرکت, هیچ یک از فعلیات خود را از دست نمی‌دهد و جریان حرکت به صورت خلع و لُبس متوالی نیست ــ چنان‌که از نظریه تجدد امثال عرفا چنین برداشتی شده است

[22] جلال‌الدین همائی, دو رساله در فلسفه اسلامی: تجدد امثال و حرکت جوهری, ج1, ص3.

ــ بلکه به صورت (لُبس بعدَ اللُبس) است, اما در کون و فساد, بنا بر نظر جمهور حکما, تبدل صور نوعیه به نحو (خلع و لبس) است.

[23] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, تعلیقات سبزواری, ص 608ـ609, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

[24] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, ج1, ص608, پانویس 2ـ3, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.


ملاصدرا

[25] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 112ـ113, بیروت 1981.

[26] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 2, ص 246ـ247, بیروت 1981.

سخن ابن عربی را درباره تجدد امثال, مؤید رأی خود درباره حرکت جوهری دانسته است.

[27] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 110, حاشیه سبزواری, ش 1ـ2, بیروت 1981.



حرکت‌های عَرَضی

حرکت‌های عرضی از عوارض وجود و از این‌رو محرک یا فاعل حرکت در آن‌ها, مفیضِ حرکت به جعل تألیفی (مرکّب) است, در حالی که حرکت جوهری از عوارض ماهیت, و جعل آن به همان جعل بسیط ذات متحرک است؛ از این رو, محرکِ نامتحرک در این‌جا به معنای مفیضِ وجودِ متحرک است.

[28] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر4, ج 1, ص 256, بیروت 1981.


بنابر آن‌چه گفته شد, آن دسته از حرکت‌های عرضی که مجعول به جعل تألیفی‌اند, با انعدام علت خود به سکون منتهی می‌شوند, در حالی که حرکت جوهری و حرکت اعراض به تبع حرکت جوهری, هیچ‌گاه به سکون نمی‌انجامد.

ادله


دلایل متعددی در اثبات حرکت جوهری اقامه شده که از آن جمله است:

مبدأ حرکت بودن طبیعت


حکما در این‌که طبیعت هر شیئی مبدأ اول حرکت در آن شی است اتفاق نظر دارند و بر آن برهان اقامه کرده‌اند.
مقصود از طبیعت در این‌جا همان صورت است از آن حیث که با حرکات و افعال نسبتی دارد.
پس, طبیعت شی باید متحرک و غیرثابت باشد, زیرا محال است چیزی که متجدد و متغیر است از چیزی که ثابت و نامتغیر ناشی و صادر شود.

[29] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 65, بیروت 1981.

[30] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 2, ص 253, بیروت 1981.


گفتنی است که ابن سینا به این مسئله توجه داشته, اما نتیجه‌ای که گرفته دقیقاً مقابل نتیجه‌گیری ملاصدرا است.
به نظر ابن سینا,

[31] ابن سینا, الشفا , الطبیعیات, ج 1, فن 1, ص 302, چاپ ابراهیم مدکور و دیگران, چاپ افست قم 1404ـ1406.

[32] ابن سینا, المبدأ و المعاد, ج1, ص52, چاپ عبداللّه نورانی, تهران 1363 ش.

حرکتْ مقتضای طبیعت متحرک نیست, زیرا تجدد و نو شدن حرکاتْ تدریجی است, از چیزی دور و به چیزی نزدیک می‌شوند, در حالی که طبیعت هم‌چنان باقی و ثابت است.
پس, سبب تجدد و حرکت باید تجدد حالتی غیرطبیعی باشد که بر طبیعت شی عارض شده است.
اما ملاصدرا

[33] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 61ـ62, بیروت 1981.

[34] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 65, بیروت 1981.

معتقد است که این تجدد احوال هم سرانجام باید به طبیعت منتهی شوند, زیرا هر قَسری به طبیعت باز می‌گردد و مبدئیت نفس و اراده هم برای حرکت, جز از طریق استخدام طبیعت نیست؛ بنابراین, همه تجددها به طبیعت باز می‌گردند و معلول آن‌اند.

اشتدادپذیری وجود


ملاصدرا,

[35] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 84ـ85, بیروت 1981.

[36] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص120, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

با استناد به وجهی که منشأ پذیرش اشتداد در حرکات کیفی و کمّی از سوی حکماست, این دلیل را صورت‌بندی کرده است که اصولاً می‌توان وجود واحدی را فرض کرد که در عین وحدت, اشتدادپذیر و فی نفسه امکان کمال و نقص داشته باشد, چنان که حکما در حرکات عرضی این را پذیرفته‌اند, زیرا آنان در حرکاتی مانند اشتداد کیفی و کمّی, حرکت را یک امر واحد شخصی, در مسافتِ شخصی و برای موضوع واحد فرض کرده‌اند و استدلالشان این است که حرکت توسطیه, که از فاعل و قابل شخصی میان مبدأ و منتهایی معین است, امری مبهم و نوعی نیست بلکه حالتی شخصی است؛ بنابراین, آن‌چه از اجزا و حدود حرکت در آن بتوان فرض کرد همگی بالقوه‌اند, چون در غیر این صورت لازم می‌آید که نامتناهی بین دو حدْ محدود شود و این امر بالبداهه محال است.
بدین ترتیب, آن‌چه موجب شده است حکما اشتداد در حرکت‌های عرضی را بپذیرند, اصلْ دانستنِ وجود است

[37] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 83, بیروت 1981.

و همان می‌تواند شبهه ابن سینا را در نفی اشتداد جوهری پاسخ دهد (ادامه مقاله).
بر پایه همین مطلب, ملاصدرا

[38] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 177ـ 178, بیروت 1981.

[39] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 1, ص 273ـ274, بیروت 1981.

نظر ابن سینا

[40] ابن سینا, النجاه من الغرق فی بحر الضلالات, ج1, ص205, چاپ محمدتقی دانش پژوه, تهران 1364 ش.

را مبنی بر دفعی بودن کون و فسادِ جواهر مردود دانسته و گفته است که جز با فرض اشتداد در طبیعت و صورت جوهری, تبدل صور نوعیه توجیه‌پذیر نیست, زیرا در فرض دفعی بودن کون و فساد یا باید پیاپی هم بودن آنات را بپذیریم یا به خلوّ مادّه از صورت در زمانی از زمان‌ها ملتزم شویم, که هر دو باطل است.

رابطه جوهر و اعراض


این برهان مبتنی بر تبیین خاصی از رابطه جوهر و اعراض است, بدین بیان که هر جوهر جسمانی نحوه وجود خاصی دارد که مستلزم عوارضی ممتنع الانفکاک است.
این عوارض همان‌اند که جمهور حکما آن‌ها را عوامل تشخص نامیده‌اند, حال آن‌که در واقع علامات تشخص‌اند و آن‌چه به واقع عامل تشخص است, وجود شی است؛ بنابراین, همه اعراض مذکور, اموری جدا از هویت و وجود شی نیستند و تبدل آن‌ها تابع تبدل همان وجودی است که مستلزم چنین اموری بوده است.
به بیان دقیق‌تر, تبدل آن‌ها عین تبدل آن وجود خاص (جوهر) است, زیرا اعراض, شئون و عنوانِ مُشیرِ همان جوهر و همان وجود خاص هستند, چنان‌که فصل منطقی هم, عنوانِ مشیرِ فصلِ حقیقی شی است.
این هر دو از باب تسمیه شی به اسمِ لازمِ ذاتیِ خود است و فصول حقیقی, وجودات خاص بسیطی هستند که ماهیت ندارند.

[41] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 103ـ104, بیروت 1981.

[42] هادی بن مهدی سبزواری, شرح المنظومه, ج4, ص297ـ 299, چاپ حسن حسن‌زاده آملی, تهران 1416ـ1422.



نخستین مبدأ حرکت


در این دلیل, به منظور جستجوی محرک نامتحرک به عنوان مبدأ فاعلی نخست حرکت, عالم ماورای طبیعت مطرح شده, در حالی که در ادله پیشین, مبدأ فاعلیِ مباشر, خود طبیعت شی در نظر گرفته شده است؛ از این‌رو, این دلیل را استدراکی بر آن ادله می‌توان تلقی کرد.
استدلال چنین است: اصولاً طبیعت موجود در جسم, هیچ یک از آثار و امور طبیعی را لذاته نمی‌تواند افاده کند, زیرا امری که تقوم وجودش به وساطت جسم و مادّه است در ایجادش هم‌چنین است, چون ایجاد, فرع بر وجود است.
پس نمی‌توان فرض کرد که طبیعت در وجود مادّه‌ای که وجودش در آن است, فعل و تأثیری داشته باشد, زیرا امور جسمانی در فاعلیت, محتاج وضع و محاذات خاصی هستند و نمی‌توان وضع و محاذات خاصی میان طبیعت (به عنوان فاعل جسمانی) و محل آن (مادّه) فرض کرد؛ از این رو, فاعل مادّه و فاعل در مادّه باید امری غیرجسمانی و مفارق باشد.
بنابر آن‌چه گفته شد, هیچ فاصله‌ای در جعل طبیعت با جعل صفاتی که از لوازم طبیعت هستند, مانند حرکت طبیعی و کیفیات طبیعی نخواهد بود.
پس طبیعت و حرکت, در وجود معیت دارند نه تقدم و تأخر, تا این‌که طبیعت, علت حرکت فرض شود.
بدین ترتیب, طبیعت باید ذاتاً امری متجدد باشد هم‌چون خود حرکت, بلکه حرکت همان تجددِ لازمِ طبیعت است؛ بنابراین, طبیعت به همان معنایی عامل حرکت و مقدّم بر آن است که گفته‌اند صورت نسبت به مادّه علت و مقدّم بر آن است, زیرا صورت را شریکه العلّه برای مادّه دانسته‌اند, چون فیض وجود به واسطه آن به مادّه می‌رسد.
درباره طبیعت و حرکت هم همین نسبت برقرار است, وگرنه همانند صورت نسبت به مادّه, طبیعت هم نسبت به حرکت در فاعلیتش مستقل نخواهد بود.

[43] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص101ـ103, بیروت 1981.

[44] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج2, ص191, بیروت 1981.

[45] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص201ـ 202, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.


پس منشأ نهاییِ حرکتِ جاری در این عالم را در طبیعتِ حالّ در مادّه نمی‌توان یافت, بلکه آن را در عالم ماورای طبیعت باید جست.
حرکت, مانند هر امر دیگری, باید ناشی از آن نسبت و رابطه خاصی باشد که میان طبیعت و ماورای طبیعت برقرار است.

[46] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 97, بیروت 1981.

[47] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 104ـ105, بیروت 1981.

[48] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 1, ص 273, بیروت 1981.

[49] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر2, ج 1, ص 275, بیروت 1981.


به نظر سبزواری

[50] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, تعلیقات, ص 558, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

این دلیل با مذاق اشراقیان تناسب دارد, زیرا بنابر آن همه آثاری که در عالم مادّی است (از جمله حرکت جوهری), به صور نوعیه مفارق, یعنی به عقول عرضی, اسناد داده شده است.

شبهات


شاید بتوان گفت که مهم‌ترین شبهات را در رد حرکت جوهری ابن سینا مطرح کرده است.
این‌که ابن سینا در طرح این اشکالات, گروهی از حکما یا حکیم خاصی را مخاطب دانسته یا فقط به صرف مفروض گرفتن حرکت در جوهر, به بیان نتایج و توالی فاسده آن پرداخته است, معلوم نیست.

تفاوت استحاله با تکوّن


از جمله اشکالاتی که وی مطرح کرده

[51] ابن سینا, النجاه من الغرق فی بحر الضلالات, ج1, ص205, چاپ محمدتقی دانش پژوه, تهران 1364 ش.

این است که اگر حرکت و اشتداد و تضعّف در جوهر واقع شود از دو حال خارج نیست: یا نوع جوهر در میانه اشتداد باقی می‌ماند, که با این فرض در ذات صورت جوهری تغییری رخ نداده و فقط عَرَض آن تغییر کرده و این استحاله است نه تکوّن؛ یا جوهر در میانه اشتداد باقی نمی‌ماند, که در این صورت اشتداد سبب پیدایش جوهر دیگری شده است.
در این صورت, باز هم حرکت در همان جوهر نبوده است.

[52] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص210ـ211, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.



نامتناهی شدن جواهر شی


اشکال دیگری که, بنابر تقریر ملاصدرا,

[53] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 85ـ86, بیروت 1981.

[54] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص210, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

از فرض اشتداد در جوهر لازم می‌آید این است که در هر آنی از آناتِ اشتداد, جوهر دیگری هست و به حکمِ اتصالِ حرکت و قبول انقسام تا بی نهایت, بین هر جوهر و جوهر دیگر انواع نامتناهی از جواهر خواهد بود که به ناچار بالفعل‌اند و این باطل است, در حالی که در اشتداد عَرَضی این انواع نامتناهی بالقوه‌اند و این اشتداد محذوری ندارد, زیرا در حرکات عَرَضی, موضوع و مسافت متفاوت‌اند.
مسافت یکی از اعراض چهارگانه است و موضوع, که باید بالفعل باشد, جسم است.
اما در حرکت جوهری, موضوعِ بالفعل جوهر است و مسافت و افراد نامتناهیِ محصور بین دو حاصر هم باز جوهر است.

پاسخ


به نظر ملاصدرا,

[55] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص212, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

[56] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر4, ج 1, ص 257ـ259, بیروت 1981.

این شبهه بر مبنای خلط میان وجود و ماهیت شکل گرفته و راه حل آن این است که از دو فرض مذکور, اولی را که بقای جوهر در طی اشتداد است برگزینیم, اما با این توضیح که منظور از بقا, بقای وجود شخصی جوهر است, زیرا وجود متصل تدریجی دارای وحدت شخصی است.
اگر مقصود, بقای نوعی منتزع از وجود باشد, جوهر به همان صفت باقی نمانده است, اما لازمه‌اش این نیست که جوهر دیگری با وجود دیگر موجود شده باشد, بلکه صفت ذاتی دیگری بالقوه در پناه وجود واحد دیگر, با شدت یا ضعف وجودی, حادث شده است.
پس در این‌جا هم انواعِ نامتناهی, بالقوه خواهند بود و از این حیث میان اشتداد جوهری با اشتداد کیفی و کمّی هیچ فرقی نیست, زیرا اشتداد در همه آن‌ها یک حرکت کمالی در نحوه وجود شی است, چون اصل در هر چیزی وجود است

[57] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 86ـ87, بیروت 1981.

[58] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص211ـ212, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

[59] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه, ج1, ص261, با حواشی حاج ملاهادی سبزواری, چاپ جلال‌الدین آشتیانی, قم 1386 ش.

(برای تقریر و تحلیل دیگر از این شبهه و طرح اشکال دیگر به این منبع رجوع کنید

[60] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 2, ص 109, بیروت 1981.

[61] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 87, بیروت 1981.

[62] محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی, الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه, سفر1, ج 3, ص 106ـ107, بیروت 1981.

).

نتایج و لوازم


ملاصدرا با طرح و اثبات حرکت جوهری, از آن به عنوان یکی از مبانی استوار در صورت‌بندی و اثبات آرا و حل بعضی مسائل فلسفی بهره برده است.

لینک کمکی